بسم رب الرضا ...

***

بالم شکسته بودوهوایی نداشتم
ازدست روزگار رهایی نداشتم
بیهوده نیست عاشق گنبد طلا شدن
مشهد اگر نبود که جایی نداشتم
دردم زیاد بود و طبیبی مرا ندید
دردم زیاد بودو دوایی نداشتم
گفتم مگر امام رضا چاره ای کند
ای وای اگر امام رضایی نداشتم


دوستان دعا کنید که این شعر حال ما رو هم بیان کرد ...

کلا این روز ها خیلی داغونم و نمیدونم چی کار کنم ...

برام دعا کنید که آقا بطلبه ...

یا امام رضا

.

.

.

.

چند شب پیش توی هیئت سخنران هیئتمون چیزی گفت که راهی برای لذت بردن از سختی روزه رو نشون داد

و اون هم این بود که چه خوبه که روزه و سختی هاشو و عطش و خستگی و ... رو به جایی که باید وصل کنیم

به جایی که تعلق دارند !

مثل عطش ...

چه افرادی بودند که روزه شون با ذکر آقا ابا عبدالله شروع میکردند و با اشک بر آقا افطار میکردند...


یادش به خیر... لحظه ی افطار... تشنگی / نام حسین گفتن ما التزام شد

دست ادب به سینه نهادم به سوی او / اشکم روان و ذکر لبم اَلسَّلام شد ...

السلام علی الحســـــین

و علی علی بن الحسـین

و علی اولاد الحســـــین

و علی اصحاب الحسـین

اللهم اجعلنی غنای فی نفسی و الیقین فی قلبی

ملتمس دعا...