بسم رب الشهدا
حکایت، حکایت چهار قبر خالیست
چهار قبر خالی توی گلزار شهدای شهرم
هر کسی میومد گلزار یه نیم نگاهی هم به اون قبر ها داشت ...
چه خوب و چه بد
چه رزمنده و جانبازی   که سالها از دوستانی که تمام زندگیش بود و هست جامونده  و حالا داره غصه میخوره و آرزو میکنه صاحب یکی از این قبر ها بشه...!
و چه آدم بدی که امید به خوب شدن داشت . امید داشت که خدا خریدارش بشه ...
و حالا طی پنجاه  روز دوتای اون قبر ها پرشد
دوتا از جانبازهای دفاع مقدس به شهادت رسیدند . به آرزوشون رسیدند...
اولیش شهید اکبری که اولای تیر ماه شهید شد
و این روزا هم شهادت آقای فالیز کار...
خوش به سعادتش
رفته بود مشهد
همون جا غسل شهادتشو کرد
و همون حرم امام رضا شهید شد...!
روز های آخر رمضان المبارک ...!

یکی میگفت دوران دفاع مقدس هرکس به زیارت امام رضا نائل میشد میفهمیدیم شهید میشه و آخرش هم شهید شد...!
و به راستی که جواز شهادت دست امام رضاست...!

حالا یه عده عاشق موندن و دوقبر خالی ...!

حدیث شهادت شنیدنی است،

حدیث دیدار است،

دیدار دوست.

آنها که همیشه در حضور حق اند

و آنان که به دیدار یار رفته اند،

گوش جانشان با حدیث شهادت اُنس ها دارد ،

حدیث شهادت برای

شهیدان شاهد نیست،

برای ماندگان عاشق شهادت است

عشق