نکته ها1

1.اخلاص را نگر
مرحوم شیخ عبّاس قمی، برای ماه مبارک رمضان به مشهد مقدس مشرّف شد. ملّا عبّاس تربتی که هر سال در تربت حیدریه موعظه می‌کرد، آن سال موعظه خویش را تعطیل کرد و راهی مشهد مقدس شد تا از منبرهای شیخ عبّاس کسب فیض نماید. مرحوم شیخ عبّاس قمی، تا از فراز منبر، حاج آخوند ملّا عبّاس را پای منبر دید، از منبر فرود آمد و گفت: با وجود حاج آخوند ملّا عبّاس، مرا نزیبد که موعظه کنم و ایراد سخن نمایم. 1

) فضیلتهای فراموش شده، حسین علی راشد، انتشارات اطلاعات، ص 8.
2. فرار از ترس ریا
مولا عبد اللّه شوشتری به منزل شیخ بهایی رفت. وقت نماز شد. شیخ بهایی از او خواست که نماز جماعت بخواند. مرحوم شوشتری مقداری فکر کرد، جوابی نداد و با سرعت به منزل خود برگشت. بعضی از دوستان از او سؤال کردند که آقا شما با اهتمامی که به نماز اوّل وقت دارید، چرا در منزل شیخ بهایی نماز نخواندید؟ گفت: هر چه فکر کردم، دیدم در نفسم یک تغییری هست در صورتی که مثل شیخ بهایی پشت سر من نماز بخواند. این بود که از ترس ریا نماز نخواندم. 2

2) پند تاریخ، سپهر، کتابفروشی اسلامیه، ج 1، ص 34.
3. دشمن من، خودم هستم
آیة اللّه جوادی آملی از استاد خود محمّدتقی آملی نقل می‌کند که شبی در خواب دیدم دشمن به من حمله کرده و من دست او را گاز گرفتم و از شدّت درد بیدار شدم. دیدم دستم در دهان خودم قرار دارد. فهمیدم که من دشمن خودم هستم. بار دیگر خواب دیدم و با او درگیر شدم و دست بردم که چشم او را بکنم؛ ولی از شدّت درد بیدار شدم. دیدم که دستم در چشم خودم است. فهمیدم که «اَعْدی عَدُوِّکَ نَفْسُکَ الّتِی بَینَ جَنْبَیک؛ 3 دشمن‌ترین دشمنت، [هوای] نفس تو است که بین دو پهلویت قرار دارد. [کنایه از قلب...].» 4

3) ر. ک: الحکم الزاهره، صابری یزدی، قم، جامعه مدرسین، ج 1، ص 242؛ منتخب میزان الحکمة، محمدی ری شهری، سید حمید حسینی، قم، دار الحدیث، ج 1، ص 538.

4) کیهان فرهنگی، سال دوّم، آذر، شماره 9.
4. حتی فکر گناه نمی‌کرد
کسانی که ملّا عباس تربتی را می‌شناختند، این چنین تصویری از او داشتند: مردی از دنیا گذشته که همیشه و در هر کار به یاد خدا بود و کارهایش برای خدا. ایمان محکمی به خدا و به پیغمبر و روز قیامت داشت و حتّی احتمال خلاف در خاطرش نمی‌گذشت. به همین جهت، شب و روز، دقیقه‌ای از انجام وظایف دینی و تکالیفی که بر گردن خود احساس می‌کرد، غفلت نمی‌ورزید و لحظه‌ای از عمر خود را ضایع نمی‌کرد و به باطل نمی‌گذراند. آنچه عبادت بود، از واجب و مستحب را در تمام عمر انجام داد و هرگز مرتکب گناه کبیره و صغیره‌ای نشد؛ به طوری که می‌توان گفت: حتی فکر گناه هم از خاطرش نمی‌گذشت. 5   

5) فضیلتهای فراموش شده، ص 99.